حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
234
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
عروج ازليّت خويش ، پيش قول از بريّات كه مرا حاضر كنند و مرا بكشند مرا بياويزند و مرا بسوزانند و مرا برگيرند ، صافيات من ذاريات شود . آنگه در لجّهء جاريات اندازند . هر ذرّهاى كه از آن بيرون آيد ، عظيمتر از راسيات باشد . 266 . اشارت كند كه چون حال وسوسه كند از مأتم و عرس : « من بينم بهشت و دوزخ با املاك عرش و كرسى » 267 . دربارهء مقام انس گفت : انس حشمت است با وجود هيبت . 268 . معرفت در ضمن نكره مخفى است و نكره معرفت مخفى است . 269 . شخصى به او گفت : دعوى نبوّت مىكنى گفت : اف بر شما باد ! كه از قدر من بسى كم كنى ! 270 . حق سبحان در ازل خويش به نفس خويش واحد بود . هيچ چيز با وى نبود . بعد از آن اشخاص و صور و ارواح را پديد آورد . پس علم و معرفت پيدا كرد . پس خطاب بر ملك و مالك و مملوك نهاد . فعل و فاعل و مفعول را بشناخت . آنگه به خود نگاه كرد در ازل خويش به نفس خويش در همگى كه ظاهر نبود . جمله بشاخت از علم و قدرت و محبّت و عشق و حكمت و عظمت و جمال و جلال و آنچه بدان موصوف است از رأفت و رحمت و قدس . و ارواح و ساير صفات صور در ذات او بود كه آن ذات او بود از كمال با آنچه در آن بود از صفت عشق ، آن صفت صورت بود در ذات كه آن ذات بود . بنگريست و آنچنان بود به مانند آنكه تو چيزى نيكو از وجود خود بينى و بدان خرّم شوى . مدّتى مديد كه بر طور آن كسى واقف نشوند ، اگر هركه آسمان و زمين را خواهند كه به حساب مقدار آن بدانند ، ندانند و عاجز آيند ، زيرا كه اوقات ازليّت جز ازل نداند . حساب حدث در آن ثابت نشود ، اگر صد هزار آدم ذريّت جمع شوند تا به ابد ، آن را در حساب نتوانند آورد . سپس اقبال كرد به معنى عشق به جميع معانى . با نفس خويش خطاب كرد به جميع خطاب و حديث كرد به جميع محاديث . آنگه تحيّت كرد به جميع كمال تحيّت . آنگه بدان مكر كرد به جميع مكر . ديگر بار آن حرب كرد به جميع حرب . ديگر بر آن تلطّف كرد به جميع تلطّف . همچنين از مقامات كه وصف در آن دراز بشود كه اگر همه درخت روى زمين قلم گردد و آب دريا مداد شود ، وصف آن به آخر نتوان پيوست كه چون نجوى گفت و خطاب كرد ، جمله از ذات او به ذات او ذات او را .